That's hilarious. It's noteworthy also that there is no equivalent word/phrase for "didar" in English. It would sound funny to say that had "a seeing with the president."
بچه که بودم مادرم برام یه عروسک از پارچه های کهنه درست کرده بود ....نمیدونم دختر بود یا پسر ...برای من فقط ممل بود اسمش رو گذاشته بودم مملی!!!!!!!!خیلی باحال بود نمیدونم!!!! شبها تا کنارم نبود خوابم نمیبرد ...شاید بخاطر جنس پارچه اش بود...ولی خوشگل نبود ...خلاصه من این ممل خیلی رفیق بودیم ...حتی من ممل رومی بردم مدرسه درسش خیلی خوب بود ...ممل خیلی از من بیشتر درسها رو میفهمید ...هر سال تند تند قبول میشد ...تا اینکه یه روز گم شد ...نفهمیدم ...شاید رفت بهشت ...شاید رفت خارج ...شاید ازاینکه من همیشه کتک میخوردم دلش سوخت و یه شب از بالای پشت بوم خودش رو پرت کرد پایین و خودکشی کرد ولی بهرحال ممل رفت و دیگه کسی از ممل خبری نداشت . شاید توی مدرسه دزدیدنش یا شاید نمیدونم هرچی بود من ممل رو گم کردم و دیگه ممل نداشتم اون روز هیچ وقت یادم نمیره منی که زیر کتک های ناپدریم گریه نمیکردم وقتی توی محل ااونهمه کتک میخوردم گریه نمیکردم ...مثل ابر بهار بخاطر ممل اشک میریختم میفهمی...مثل ابر بهار
روزمره نگار جان: خیلی از این حرفا باهوشتر هستن. این یک چشمه کوچکش است فقط نیکی جان: مطمئن نیستم ولی به نظرم فعل مرکب "دیدار کردن" را اول بار مترجمها به عنوان معادل to visit یا شاید هم to meat ساختند. اگر هم از خودشان نساخته باشند حد اقلاش این است که معمولن به این منظور بکار میرود. نویسنده این خبر هم به معنی واژهای "دیدار" توجه نکرده و صرفن از فعل به عنوان "ملاقات کردن" استفاده کرده است و اینجوری سوژه داده دست آدم ملانقطهای مثل من. دورگه جان: به وبلاگت سر زدم و چند تا پستش را خواندم.
vaghean ke kheeeeeeeeili bahoushan mashalaaaaaa!
vali khodemunim, shoma ham kheili nokte sanj hastid ;)
That's hilarious. It's noteworthy also that there is no equivalent word/phrase for "didar" in English. It would sound funny to say that had "a seeing with the president."
بچه که بودم مادرم برام یه عروسک از پارچه های کهنه درست کرده بود ....نمیدونم دختر بود یا پسر ...برای من فقط ممل بود اسمش رو گذاشته بودم مملی!!!!!!!!خیلی باحال بود نمیدونم!!!! شبها تا کنارم نبود خوابم نمیبرد ...شاید بخاطر جنس پارچه اش بود...ولی خوشگل نبود ...خلاصه من این ممل خیلی رفیق بودیم ...حتی من ممل رومی بردم مدرسه درسش خیلی خوب بود ...ممل خیلی از من بیشتر درسها رو میفهمید ...هر سال تند تند قبول میشد ...تا اینکه یه روز گم شد ...نفهمیدم ...شاید رفت بهشت ...شاید رفت خارج ...شاید ازاینکه من همیشه کتک میخوردم دلش سوخت و یه شب از بالای پشت بوم خودش رو پرت کرد پایین و خودکشی کرد ولی بهرحال ممل رفت و دیگه کسی از ممل خبری نداشت . شاید توی مدرسه دزدیدنش یا شاید نمیدونم هرچی بود من ممل رو گم کردم و دیگه ممل نداشتم اون روز هیچ وقت یادم نمیره منی که زیر کتک های ناپدریم گریه نمیکردم وقتی توی محل ااونهمه کتک میخوردم گریه نمیکردم ...مثل ابر بهار بخاطر ممل اشک میریختم میفهمی...مثل ابر بهار
روزمره نگار جان: خیلی از این حرفا باهوشتر هستن. این یک چشمه کوچکش است فقط
نیکی جان: مطمئن نیستم ولی به نظرم فعل مرکب "دیدار کردن" را اول بار مترجمها به عنوان معادل
to visit
یا شاید هم
to meat
ساختند. اگر هم از خودشان نساخته باشند حد اقلاش این است که معمولن به این منظور بکار میرود. نویسنده این خبر هم به معنی واژهای "دیدار" توجه نکرده و صرفن از فعل به عنوان "ملاقات کردن" استفاده کرده است و اینجوری سوژه داده دست آدم ملانقطهای مثل من.
دورگه جان: به وبلاگت سر زدم و چند تا پستش را خواندم.
What if He / she put Roshandelan instead of Nabibayan?
Have not you ever said Man Ab khordam instead of Nooshidam, Come on give them a break
تو بگو