من می‌توانستم از حادثه یازده سپتامبر پیشگیری کنم

نظر:
ناشناس گفت...

این آرزوهای پنهان شده در ضمیر شما برای شهرت و این حرفها دست کمی از آرزوهای بعد از مرگ من در سالن تن گیری نداشت. من البته دعوت دیوید لدرمن و کینگ رو رد نمی کردم هرچند جان استوارت رو ترجیح می دادم و شاید هم اون وسط موقع دست د ادن خودم رو به گریه می انداختم تا یه بغلی هم ازش گرفته باشم. اپرا رو عمرا اگه می رفتم ولی.

آقا موفق باشی!

ناشناس گفت...

احسان عزیزم
رویت را ازراه دور می‌بوسم
لذت می‌برم از خواندن نوشته هایت این بار نرسیدم به‌موقع پاسخ دعوتت را برای مشاهده تصویر های بوشهر بدهم پوزش مرا بپذیر.تصویرها هرکدام خاطره‌ای بودند و خاطره‌ای دارند برای من. در کودکی به دهکده ای که حدود یک فرسخی ده ما بود می‌رفتم با زن خالویم در آنجا یک درخت سپسون وجود داشت که من هرگز در جای دیگر ندیدم و چه عاشق میوه های رسیده و سایه مشت‌اش بودم که بزرگسالان زیر آن درخت می‌نشستند و گپ می زدند. پنگ درخت خرما مرا به یاد رطب کبکاب انداخت که رسیده اش در دهان آب می‌شد. من اینجا در آلمان برای خرید رطب راهی طولانی را تا مغازه های ترک‌ها طی میکنم ولی مزه مزه رطب ایران نیست. ماهی خارو تنوری گفتی و کردی کبابم . یاد وطن و خاطرات زادگاهم بوشهر اشک را جاری می‌سازد... به دختر عزیزم مریم سلام برسون

Nazy گفت...

Salam Ehsan Jan: I enjoyed reading about your dreams as a martyr! Thank God it's not true and we get to enjoy your company still! I had heard about that "spam" circulating, but I never knew anyone who had seen it. Nothing takes away from the sorrow for loss of human life. It is a dull and continuous pain which embarrasses all who care, whether it is the life of an American, an Iranian, an Iraqi, or an Afghani. So much human life has perished in the aftermath of that horrible event. Reflecting on it is a sad effort all the way around Ehsan Jan. Be good.