احسان جان تو برادر بشو نیستی! بیخودی "انتریگ" نکن (به قول صادق هدایت). این آمریکا چه دنیای شگفت پر تنوعی است، آنجا آدم آش رشته ی نذری امامزاده یوسف مسلمانان از دین برگشته را هم می تواند بخورد. فقط امیدوارم روزی نیاید که فتوای مراجع اسلام بهشان اصابت بکند! نظرت راجع به تعلق داشتن به یک جمع بزرگ زد تو خال. اما راستی تو غربت این همه احساس تنهائی به آدم دست می دهد؟ من که این جوری نبودم. اما خب احتمالا من یک جورهائی غیر آدمیزادم، معاشرتی نیستم و زیادی نجوشم و غیره. از نثر شیوای این پست کیف کردم. در جواب کامنت ات هم چیزی همان جا نوشتم.
اصولا بعضی انسانها نیاز به یک تکیه گاه برای ادامه زندگی دارند و این در زندگیشان یک اصل است و همه چیز دور این اصل میچرخد. عدهای به خمینی و دینش اعتقاد میآورند، عدهای بودایی میشوند و عده ای هم از یک ایدئولوژی زمینی پیروی میکنند. این افراد اگر بخاطر تردید درباورهایشان از دین اولیهای که به آن تعلق دارند به دلیلی دور بشوند در خود کمبودی احساس خواهند کرد که در نتیجه به مرور زمان به ادیان یا ایدئولوژیهای دیگری میپیوندند. یقینا دلیل اصلی گرویدن ایرانیان به ادیان دیگر هم همین مساله دلزدگی از اسلام است. در مقابل این گروه انسانهای دیگری هم هستند که نیازی به تکیه گاه ندارند و خود مهور هستند و به تنهایی و بدون ایدئولوژی میتوانند زندگی کنند. این گونه انسانها به خودباوری رسیدهاند و در نتیجه نیازی به یک تکیه گاه برای ادامه زندگی ندارند.
رویا جان، نثر شیوا را احتمالن شوخی میکنی. همین الان شمردم دیدم تو این دو تا پاراگراف 18 بار از "هم" استفاده کردهام. یک غلط املایی فجیع نیز:-) وجود داشت که امروز صبح بی سر و صدا درستش کردم. امیدوارم کسی ندیده باشد. ولی ممنون.
من هم یکی دوباری به برنامه های آنها رفتم چند بار هم سعی کردند مرا به راه راست هدایت کنند ولی من گمراه تر از این حرفها بودم!! نطر شما هم کاملا قبول دا رم پیدا کردن یک جمع و گروه برای درآمدن از تنهایی حالا شما ببین چطور میشود شاید یک روز برنامه تلویزیونی کشیش جعفر را از تلویزیون دیدیم بایرامعلی
نثر شیوا که به این چیزا نیست. وانگهی هم از اون چیزائیه که آدم مجبوره ازش استفاده کنه (حالا چرا هم رو شمردی؟!) قشنگ نوشتی و حرف هم توش نیست. در ضمن من از این به بعد بدون آدرس کامنت میگذارم چون این بلاگ اسپات با من لج داره وبا آدرس کامنتم رو نمی فرسته. امیدوارم رویای دیگه ای اینجاها پیداش نشه! ا
احسان جان تو برادر بشو نیستی! بیخودی "انتریگ" نکن (به قول صادق هدایت). این آمریکا چه دنیای شگفت پر تنوعی است، آنجا آدم آش رشته ی نذری امامزاده یوسف مسلمانان از دین برگشته را هم می تواند بخورد. فقط امیدوارم روزی نیاید که فتوای مراجع اسلام بهشان اصابت بکند!
نظرت راجع به تعلق داشتن به یک جمع بزرگ زد تو خال. اما راستی تو غربت این همه احساس تنهائی به آدم دست می دهد؟ من که این جوری نبودم. اما خب احتمالا من یک جورهائی غیر آدمیزادم، معاشرتی نیستم و زیادی نجوشم و غیره.
از نثر شیوای این پست کیف کردم.
در جواب کامنت ات هم چیزی همان جا نوشتم.
اصولا بعضی انسانها نیاز به یک تکیه گاه برای ادامه زندگی دارند و این در زندگیشان یک اصل است و همه چیز دور این اصل میچرخد.
عدهای به خمینی و دینش اعتقاد میآورند، عدهای بودایی میشوند و عده ای هم از یک ایدئولوژی زمینی پیروی میکنند. این افراد اگر بخاطر تردید درباورهایشان از دین اولیهای که به آن تعلق دارند به دلیلی دور بشوند در خود کمبودی احساس خواهند کرد که در نتیجه به مرور زمان به ادیان یا ایدئولوژیهای دیگری میپیوندند.
یقینا دلیل اصلی گرویدن ایرانیان به ادیان دیگر هم همین مساله دلزدگی از اسلام است.
در مقابل این گروه انسانهای دیگری هم هستند که نیازی به تکیه گاه ندارند و خود مهور هستند و به تنهایی و بدون ایدئولوژی میتوانند زندگی کنند. این گونه انسانها به خودباوری رسیدهاند و در نتیجه نیازی به یک تکیه گاه برای ادامه زندگی ندارند.
رویا جان، نثر شیوا را احتمالن شوخی میکنی. همین الان شمردم دیدم تو این دو تا پاراگراف 18 بار از "هم" استفاده کردهام. یک غلط املایی فجیع نیز:-) وجود داشت که امروز صبح بی سر و صدا درستش کردم. امیدوارم کسی ندیده باشد. ولی ممنون.
من هم یکی دوباری به برنامه های آنها رفتم چند بار هم سعی کردند مرا به راه راست هدایت کنند ولی من گمراه تر از این حرفها بودم!! نطر شما هم کاملا قبول دا رم پیدا کردن یک جمع و گروه برای درآمدن از تنهایی
حالا شما ببین چطور میشود شاید یک روز برنامه تلویزیونی کشیش جعفر را از تلویزیون دیدیم
بایرامعلی
نثر شیوا که به این چیزا نیست. وانگهی هم از اون چیزائیه که آدم مجبوره ازش استفاده کنه (حالا چرا هم رو شمردی؟!)
قشنگ نوشتی و حرف هم توش نیست.
در ضمن من از این به بعد بدون آدرس کامنت میگذارم چون این بلاگ اسپات با من لج داره وبا آدرس کامنتم رو نمی فرسته.
امیدوارم رویای دیگه ای اینجاها پیداش نشه! ا
تو بگو